شعر عاشقانه
ناگهان چقدر زود دیر می شود!
موضوعات
کدهای کاربر

 

 

چون شیر عاشقی که به آهوی پرغرور

من عاشقم به دیدنت از تپه های دور

 

من تشنه ام به رد شدنت از قلمرو ام

آهو ! بیا و رد شو از این دشت سوت و کور

 

رد شو که شهر گل بدهد زیر ردِّ پات

اردیبهشت هدیه بده ضمنِ هر عبور

 

آواره ی نجابت چشمان شرجی ات

توریست های نقشه به دست بلوند و بور

 

هرگاه حین گپ زدنت خنده می کنی

انگار "ذوالفنون" زده از "اصفهان" به "شور"

 

دردی دوا نمی کند از من ترانه هام

من آرزوی وصل تو را می برم به گور

 

مرجان ! ببخش "داش آکلت" رفت و دم نزد

از آنچه رفت بر سر این دل ، دل صبور

 

تعریف کردم از تو ، تو را چشم می زنند

هان ای غزل ! بسوز که چشم حسود کور

 

 

حامد عسکری


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ دوشنبه 17 مهر 1396 9:30 PM ] [ سید رضا هاشمی ]

 

 

کنون رؤیای ما باغی است

بن هر جاده اش میعادگاهی خرم و خوش بو

سر هر شاخه اش گلبرگ های نازک لبخند

به ساق هر درختش یادگاری ها

و با هر یادگاری نقش یک سوگند

کنون رؤیای ما باغی است

زمین اما فراوان دارد اینسان باغ

که برگ هر درختش صدمه ی دیدارها برده است

که ساق هر درختش نشتر سوگند ها خورده است

 

کنون رویای ما باغی است

بن هر جاده اش میعادگاهی خرم و خوش ، لیک

بیا رسم قدیم یادگاری را براندازیم

و دل را خوش نداریم از خراش ساقه ای میرا

بیا تا یادگار عشق آتش ریشه ی خود را

به سنگ سرخ دل با خنجر پیوند بتراشیم

که باران فریبش نسترد هرگز

که توفان زمانش نفکند از پا

که باشد ریشه ی پیمان ما در سینه ی ما زنده تا باشیم.

 

 

منوچهرآتشی


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ دوشنبه 17 مهر 1396 9:29 PM ] [ سید رضا هاشمی ]

 

 

با دلم سر سخت شو ... تا می توانی سخت تر

می شود دل کندنم با مهربانی سخت تر  

 

من که می دانم خدا بی آنکه مبعوثم کند

دائما می گیرد از من امتحانی سخت تر

 

زندگی را باختم در این قمار اما هنوز

حاضرم حتی بپردازم زیانی سخت تر

 

هیچ فکرش را نمی کردم که بعد از رفتنت

بگذرند این لحظه ها آنی به آنی سخت تر

 

سخت بار آورده این دنیا مرا اما چه سود

می شود جان کندنم با سخت جانی سخت تر

 

آه ! می آورد رستم هم در این پیکار کم

پیش پایش بود اگر هر بار خوانی سخت تر

 

 

الهام دیداریان


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ دوشنبه 17 مهر 1396 9:28 PM ] [ سید رضا هاشمی ]

 

 

خبـــــر بــــــه دورترین نقطه ي جهان برسد

نخواست او به منِ خسته بــی گمان برسد

 

شکنجه بیشتر از این؟ که پیش چشمِ خودت

کسی کــــــه سهم تو باشد به دیگران برسد

 

چه می کنی؟ اگر او را که خواستی یک عمر

بـــه راحتی کسی از راه نـاگهـــــــان برسد،...

 

رهــــــا کنی بــــــرود از دلت جــدا بـــــاشد

به آن کـــه دوست تَرَش داشته به آن برسد

 

رهـــــــا کنی بروند و دو تا پرنده شوند

خبر بـــه دورترین نقطه ی جهان برسد

 

گلایـــه اي نکنی بغض خـویش را بخــــــوري

که هق! هق!... تو مبادا به گوششان برسد

 

خدا کند کــه... نه! نفرین نمی کنم... نکند

به او کـــــــه عاشق او بوده ام زیان برسد

 

خدا کند فقط این عشق از سرم برود

خدا کند کــه فقط زود آن زمان برسد

 

 

نجمه زارع


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ دوشنبه 17 مهر 1396 9:26 PM ] [ سید رضا هاشمی ]

 

 

روزی چند بار دوستت دارم

یک‌بار وقتی که هوا بَرَم می‌دارد

قدم می‌زنیم

وقتی که خوابم می آید

تو می آیی

یک‌بار وقتی که باران ناز می‌کند

دلِ ناودان می‌شکند

می‌بارد

وقتی که شب شروع می‌شود

تمام می‌شود.

 

یک بار دیگر هم دوستت دارم!

باقیِ روز را

هنوز را...

 

 

افشین صالحی


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ دوشنبه 17 مهر 1396 9:24 PM ] [ سید رضا هاشمی ]

 

 

با همه‌ی بی سر و سامانی‌ام 

باز به دنبال پریشانی‌ام 

 

طاقت فرسودگی‌ام هیچ نیست 

در پی ویران شدنی آنی‌ام 

 

 

آمده‌ام بلکه نگاهم کنی 

عاشق آن لحظه‌ی طوفانی‌ام 

 

دلخوش گرمای کسی نیستم 

آمده‌ام تا تو بسوزانی‌ام 

 

آمده‌ام با عطش سال‌ها 

تا تو کمی عشق بنوشانی‌ام 

 

ماهی برگشته ز دریا شدم 

تا تو بگیری و بمیرانی‌ام 

 

خوب‌ترین حادثه می‌دانمت 

خوب‌ترین حادثه می‌دانی‌ام؟ 

 

حرف بزن ابر مرا باز کن 

دیر زمانی است که بارانی‌ام 

 

حرف بزن، حرف بزن، سال‌هاست 

تشنه‌ی یک صحبت طولانی‌ام 

 

ها به کجا میکشی‌ام خوب من؟ 

ها نکشانی به پشیمانی‌ام! 

 

 

محمدعلی بهمنی


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ دوشنبه 17 مهر 1396 9:23 PM ] [ سید رضا هاشمی ]

 

 

گفتی که مستت میکنم

پر زانچه هــستت میکنم

گـــفتم چـــگونه از کجا؟ 

گفتی که تا گـفتی خودآ

 

گفتی که درمــانت دهم

بر هـــــجر پـایـانت دهم

 

گفتم کجا،کی خواهد این؟

گفتی صـــبوری باید این

 

 

مولانا


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ دوشنبه 17 مهر 1396 9:22 PM ] [ سید رضا هاشمی ]

 

 

چشمت به اشارت دل من برد و فدایت

چیزی که اشارت کنی ای دوست بدیده!

 

 

سلمان ساوجی


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ دوشنبه 17 مهر 1396 9:19 PM ] [ سید رضا هاشمی ]

 

 

بوی گندم مال من، هر چی که دارم مال تو

یه وجب خاک مال من، هر چی می‌کارم مال تو

 

اهل طاعونی این قبیلهء مشرقی‌ام

تویی این مسافر شیشه‌ای شهر فرنگ

 

پوستم از جنس شبه، پوست تو از مخمل سرخ

رختم از تاوله تنپوش تو از پوست پلنگ

 

بوی گندم مال من، هر چی که دارم مال تو

یه وجب خاک مال من، هر چی می‌کارم مال تو

 

تو به فکر جنگل آهن و آسمون خراش

من به فکر یه اتاق اندازه تو واسه خواب

 

تن من خاک منه ساقهء گندم تن تو

تن ما تشنه ترین تشنهء یک قطره آب

 

بوی گندم مال من، هر چی که دارم مال تو

یه وجب خاک مال من، هرچی می‌کارم مال تو

 

شهر تو شهر فرنگ، آدماش ترمه قبا

شهر من شهر دعا، همه گنبداش طلا

 

تن تو مثل تبر، تن من ریشهء سخت

طپش عکس یه قلب، مونده اما رو درخت

 

بوی گندم مال من، هر چی که دارم مال تو

یه وجب خاک مال من، هرچی می‌کارم مال تو

 

نباید مرثیه گو باشم واسه خاک تنم

تو آخه مسافری خون رگ اینجا منم

 

تن من دوست نداره زخمی دست تو بشه

بوی گندم مال من، هر چی که دارم مال من

 

یه وجب خاک مال من، هر چی می‌کارم مال من

 

 

 

شهیار قنبری


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ دوشنبه 17 مهر 1396 9:18 PM ] [ سید رضا هاشمی ]

 

 

صدای عشق غـــــــــــم انگیز میاید ، برویم

دلی از یاد تو لبـــــــــــریز میاید ، برویم

 

با یاد تو باز نمک گیر شدن زخم هایم 

از هوای عشقت بوی پاییز میاید ، برویم

 

 

سید هوشنگ موسوی


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ دوشنبه 17 مهر 1396 9:16 PM ] [ سید رضا هاشمی ]

تعداد کل صفحات : 71 60 61 62 63 64 65 66 67 68 69 >
درباره وبلاگ

آمار و بازدید ها
کل بازدید:479285

تعداد کل مطالب : 1173

تعداد کل نظرات : 1

تاریخ آخرین بروزرسانی : شنبه 9 تیر 1397 

تاریخ ایجاد بلاگ : دوشنبه 17 مهر 1396